![]() |
![]() |
|
| اشعار طنز- قطعات طنز - داستان های کوتاه طنز - اشعار جدی - داستان کوتاه جدی- سخنا |
|
غم نان
سوز ، - پروانگی نمی داند - وقتی که بغض لقمه فروخورده یک زندگی ست . . . زیستن ، -بیگانگی نمی راند- وقتی که درد عذاب چشیدن یک بردگی ست اینجا ! درگیرو دار اعتماد مرگ تنها انهدام یک صداست . . . صدایی که در خلاء از آنچه بود از آنچه هست از آنچه می شود در بن بست ارتداد - از بندگی نمی خواند - در اندوه نان !!!!!!!
فاطمه زارعی (توفان )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 1:18 توسط فاطمه زارعی |
|
|
بهشت
بهشت آغوشت انتهای نیاز من و شانه هات مهر سنگی نماز من دیدگان مهتابیت تموج ژرف یک احساس با تو سوار بر هودج نور رفتن رفتن تا سراپرده یاس ستبر سینه ات مامن آرزوها وگونه هات راز گوی گفتگوها بوسه هات وسوسه های زیستن ندیدنت بهانه گریستن بلندای قامتت گناه شیدایی دل سپردنت بعید و رویایی فاطمه زارعی (توفان ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 0:59 توسط فاطمه زارعی |
|
|
درنگ بر عاقبت عشق تفال نتوان زد گامی ز درنگ و ز تامل نتوان زد یا زنگی زنگی و یا رومی رومی در هجر دم از تاب و تحمل نتوان زد امید وصال است در اندیشه و لیکن حرفی ز فراق گل و بلبل نتوان زد با چهره افروخته و سینه زخمی خود را به تظاهر به تغافل نتوان زد دل را به کم و بیش بلا گر بسپاری بر کمیت عشق تفاضل نتوان زد در وادی ایثار و طلب عمر هدر شد حرفی زتساهل ز تجاهل نتوان زد توفان دل خود را به عیان زیرو زبر کرد بر عاقبت عشق تفال نتوان زد
فاطمه زارعی (توفان ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 0:22 توسط فاطمه زارعی |
|
|
مادر رو به پسر کرد و گفت : - بگو بیبینم منو بیشتر دوست داری یا همسرت رو ؟ - ببخشیدا ُ خب معلومه همسرمو . . . - تو خجالت نمی کشی میگی زنم ؟ من کم پای تو زحمت کشیدم . .. حالا میگی زنم ؟ - مادر بخدا شرمنده ام ُ آخه از وقتی شما این زنو واسه من گرفتی ُ پاک از چشمم افتادی . .. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:22 توسط فاطمه زارعی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شما در این وبلاگ ، با مطالب طنزنویسان معاصر آشنا خواهید شد و اطلاعاتی هم درباره طنزنویبسان گذشته به دست خواهید آورد .
|
|
RSS
|