تبليغاتX
خانم دوسی - مرا به خانه ات بخوان ) قطعه ادبي عاشقانه )
اشعار طنز- قطعات طنز - داستان های کوتاه طنز - اشعار جدی - داستان کوتاه جدی- سخنا

 

 

مرا به خانه ات بخوان

 

مرا به خانه ات بخوان كه اقاقي را به عاشقي ،

 

زينت كردم به گيسوان و ديده را به تبرك  سيه نمودم به توتياي انتظار

 

چه بي قرار!

 

مرا به خانه ات بخوان كه گونه رنگين نمودم ازشورو التهاب  

 

و سبوي مهر انباشتم از شرم ناب  

 

مرا به خانه ات بخوان كه لبها را وسوسه كرده ام به بوسه بوسه هاي نهان

 

 و مي خواهم  دل بسپارم بي نام و بي نشان

 

مرا به خانه ات بخوان كه عذاب وبال را شهد كنم به لحظه وصال  

 

بگشايم آغوش مرا ، تا ببيني جوش و خروش اين دل از پا فتاده را ، اين

 

 خواستنهاي  ساده را

 

خواهم با تو بخوانم حديث دل ، با تو نشينم به راز دل ، با توبگويم گناه دل

 

مرا به خانه ات بخوان ، كه راز و نيازست مر ترا ، كه عشوه و نازست

 

 مر ترا ، كه سوزش و سازست مر ترا

 

بخوانم به قبله گاه رُستن ها و رستن ها ، سوختن ها و ساختن ها ،  رفتن

 

 ها و باختن ها 

 

مرا به خانه ات بخوان كه با تو هزار حرف است و نيست فرصت آن ، به

 

 زمينم بخوان به آسمان

 

 

بخوانم به مامن امن رفاقتها ، صداقتها

 

مرا به خانه ات بخوان

 

 . به آنجا كه مرز دلتنگي و ديدار است

 

مرا به خانه ات  بخوان تا آنجا كه توش آمدنم باشد مرا بخوان و بدان كه

 

 

 تازگي ها دلتنگ مي شوم

 

مرا به سينه ات بخوان به دوست داشتن

 

توفان  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 5:26  توسط فاطمه زارعی |